|

با سلام به این وبلاگ خوش آمدید امیدواریم در این وبلاگ لحظات خوشی راگذرانده باشید لطفا نظرات سازنده خودتان را برای مابفرستید تا در هرچه بزرگتر شدن این وبلاگ به ما کمک کرده باشید
با تشکر
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:,
، ناز ترین پاتوق دختر پسرای ایرونی در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
موزیک![]()
برنامه![]()
بیوگرافی![]()
عکس![]()
اخبار![]()
اس ام اس![]()
اطلاعات و دانستنیها![]()
اطلاعات پزشکی![]()
متن ها و اشعار عاشقانه![]()
انواع داستان![]()
طنز و خبر های جالب![]()
مجله ایرانی و خارجی![]()
زنگ های موبایل![]()
دانلود بازيهاي فلش![]()
ترفند کامپيوتر![]()
عکس متحرک![]()
بازی کامپیوتر![]()
فیلم![]()
عکسهای جالب![]()
والپیپر![]()
فال![]()
معرفي فيلم![]()
امنيتي![]()
طراحي وب![]()
قالب وبلاگ![]()
مسائل جنسي![]()
تم های موبایل![]()
بازی های موبایل![]()
نرم افزارهای موبایل![]()
كليپهای موبایل![]()
کاریکاتور![]()
کتابهاي الکترونيکي![]()
کد ها![]()
اینترنت![]()
آشپزی![]()
محرم![]()
کلیپ![]()
اخبار سينما و موسيقي![]()
بازی های انلاین![]()
تکست![]()
فول آلبوم![]()
اخبار ايران و جهان![]()
اخبار ورزشي![]()
حوادث![]()
کشتی کج![]()
.:: تبليغات ::.
اقرا باسم ربک الذی خلق... بخوان! ـ محمد درهراسی و هم آلود به اطراف نگریست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ این بار محمد بابیم و تردید گفت: من خواندن نمی دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت که بیافرید، آدمی را از لخته خونی آفرید، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترین است، همو که با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت......... و او هر چه را که فرشته وحی خوانده بود باز خواند.

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد مولای زمان مهتر صاحب دل امجد آن سید مسعود خداوند موید پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد این بس که خدا گوید ما کان محمد ـ ای جامه بخود پیچیده ـ برخیز و انذار کن (آیات ١و ٢/ سوره مدثر) محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود. تبلور آن رنج مایه ها در جان او باعث شده بود که اوقات بسیاری را در بیرون مکه به تفکر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت می گذرانید. ـ آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق دراندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید: بخوان! ـ محمد درهراسی و هم آلود به اطراف نگریست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ این بار محمد بابیم و تردید گفت: من خواندن نمی دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت که بیافرید، آدمی را از لخته خونی آفرید، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترین است، همو که با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت......... و او هر چه را که فرشته وحی خوانده بود باز خواند. ـ هنگامی که از غار پایین می آمد زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهی عشق بر خود می لرزید از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه که از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می کنم! و چون خدیجه علت را جویا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود،امشب من به پیامبری برگزیده شدم! خدیجه که از شادمانی سر از پا نمی شناخت، در حالی که روپوشی پشمی و بلند بر قامت او می پوشانید گفت: ـ من مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم می دانستم که تو با دیگران بسیار فرق داری، اینک به پیشگاه خدا شهادت می دهم که تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان می آورم........ ـ پس از آن علی که در خانه محمد بود با پیامبر بیعت کرد. ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد طربسرای محبت کنون شود معمور که طاق ابروی یار منش مهندس شد لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد چو زر عزیز وجودست شعر من آری قبول دولتیان کیمیای این مس شد خیال آب خضر بست و جام کیخسرو بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد زراه میکده یاران عنان بگردانید چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد
[+]
نوشته شده توسط آترا در
|
|
تیلیغات شما